
رهبر معظم انقلاب اسلامی در منزل شهیدان احمدی روشن و رضایی نژاد حضور یافتند (۱۳۹۰/۱۰/۲۹ - ۲۲:۱۱)
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی (پنجشنبه) با حضور در منزل شهیدان مصطفی احمدی روشن و داریوش رضایی نژاد، دو تن از شهدای نخبه کشور، در فضایی معنوی با خانواده های آنان دیدار و گفتگو کردند.

حضرت آیت الله خامنه ای شهادت این جوانان را، در راه خدا و زمینه ساز پیشرفت اسلام دانستند و تأکید کردند: با پیروزی انقلاب اسلامی از تهمت های بزرگی که دشمنان علیه این انقلاب مطرح می کردند این بود که، راه علم در این کشور بسته شد، اما جوانان کشور با مجاهدت و تصرف عرصه های علمی و به میدان آوردن حرف نو و ظرفیت های بالای خود، این تهمت دشمن را باطل کردند.
ادامه مطلب+ عکس

در اضطراب چه شبها که صبح شان گم شد
چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد
چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید
و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد!
چه قــدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید
ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه هـا گم شد
چه هفتهها که رسید و چه هفتهها که گذشت
شمـارشی کــه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد
و هـفـتـهای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت
بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد
نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر
در انتــظار تـو قـلـبـی پـــر از تـلاطـــــم شد !؟
کـــدام جــمـعـه مـــوعـــود میزنـی لـبـخـنـد
بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟
بــرای آمــدنـت جـــمــعــهای مـعـــیــن کـــن
کـه هـفتـهها همـهشـان خـالی از تـرنـم شد


انقلابیون تونس در جشنی در یکی از میدانهای تونس در شعاری بر اسلامی بودن انقلاب خود تاکید کرده و گفتهاند: جوانان ما نه نانسی [عجرم] و نه هیفا [وهبی] هستند بلکه الگوی ما فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است.

در ادامه بخوانید


امام علی (ع) صدای عدالت انسانی یکی از کتاب های جرج جرداق می باشد که از مهمترین آثار جرج جرداق که آن را در ۲۸ سالگی نوشته و در سال ۱۹۵۸ میلادی انتشار یافت. این کتاب در پنج جلد تدوین گردیده است و انتشار آن به عنوان یک حادثه عظیم در جهان اندیشه اسلامی، نظر بزرگان شیعه و سنی را به خود جلب نمود.
فرمت کتاب: PDF
تعداد صفحات: 263
حجم فایل: 2.04 مگابایت
منبع : سایت p30download
رمزفایل:www.p30download.com

آیت الله فاطمی نیا در گفتگو با مشرق:
زيارت اربعين يك اثري دارد كه هيچ عمل مستحبي آن را ندارد و عجيب آن است كه هر كس در اربعين، امام حسين (عليه السلام) را زيارت كند، عاقبت به شر نمي شود و ايمان در قلبش ثبت مي شود.
يكي از فرازهاي مهم واقعه عاشورا اربعين است كه عوام و خواص قائل به آن هستند. مولود اين مسأله از كجاست؟ آيا به بازگشت اسراء بعد از چهل روز اشاره دارد و يا جايگاه عدد چهل مي باشد؟ بازگشت اهل بيت عليهم السلام در اربعين به كربلا مورد اختلاف است و تاكنون نيز به جايي نرسيده، بعضي از علماء صرفا آن را مستبعد دانسته اند و بعضي از آنها آن را مسكوت گذاشته اند. اما موضوع اربعين موضوعيت دارد؛ يعني ناظر به آمدن اهل بيت به كربلا نيست. عدد چهل، يك وقتي به خاطر بيان كثرت گفته مي شود، مثل اعداد ديگر. يك عددي گفته مي شود به عنوان بيان كثرت. مثلا عدد 70 خداوند در مورد مشركين مي فرمايد: «ان تستغفرلهم سبعين مره فلن يغفرالله لهم»
«پيغمبر اگر 70 بار هم براي آنها طلب آمرزش كني، خداوند آنها را نخواهد بخشيد»، نه اينكه 1+69باشد يعني بي نهايت،... و هكذا اربعين امكان دارد براي بيان كثرت گفته شود.
گاهي عدد چهل موضوعيت دارد. مثلا امام حسن عسكري(ع) مي فرمايد: علائم ايمان پنج تاست. يكي از آنها زيارت اربعين است زيارت اربعيني كه واقعا چهل روز از شهادت سيدالشهدا گذشته شده باشد.
چهل در بعضي جاها موضوعيت دارد. من اخلص لله اربعين صباحا بعيد نيست كه موضوعيت چهل صباح كسي اخلاص بورزد. يعني چهل صباح بر او بگذرد و تمامي كارهايش براي خدا باشد ..... در ادامه

به نقل از آیت الله فاطمی نیا
آقای طباطبایی(علامه سید محمد حسین طباطبایی) فرمودند: همه ائمه رئوف هستند اما رأفت حضرت رضا علیه السلام حسّیه ،یعنی وارد حرم میشی میفهمی آقا مهربانه،امام صادق هم همینطوره و فرق نمیکنه

،ببینید آقای طباطبایی اینقدر بیشتر نفرموند ،من (آیت الله فاطمی نیا) براتون توضیح میدم :ببینید اسمهای خدا چطوره، همه اسمها باهم یکیه اما هرکدام یه ظهوری داره،ظهور اسم رزاق یه چیزیه ظهور اسم رحمن یه چیزیه،امام صادق علیه السلام فرمود:نحن ولله السماء الحسنی (به خدا قسم ما اسماء الحسنی هستیم).خود اینها نام خدا هستند،ظهوراتشون فرق میکنه وگرنه رحمن با رحیم هیچ فرقی نمیکنه رزاق با منّان با حنّان ، دیّان فرقی نداره ، ظهورها فرق میکنه، امیر المومنین عین حضرت رضاست ، حضرت رضا عین ابی عبدالله اما هرکدوم اینها باید یه ظهوری در این عالم هستی داشته باشند،ظهور حضرت رضا یه قدرش ،همه رو نمیگم، ظهور آقا حضرت رضا در رأفته ظهور آقا در گره گشاییه و البته بقیه هم از این ظهورا دارند ها منتها اقای طباطبایی فرمودند ممکنه از اون ظهورهای اون بقیه ماها غافل بشیم (چون پوست کلفتیم بالاخره ماها در این دنیای ماده غرق شدیم) اما خدا مقدّر کرده که ظهور رأفت حضرت رضا رو حتی ماها هم بفهمیم ،فرمود که حضرت رضا علیه السلام رأفتش حسّیه ،وارد که میشی میفهمی آقا داره احترامت میکنه ،آقا داره نوازشت میکنه،دست به سرت میکشه(آقا ما چرا قدر تو رو نمیدونیم،نه گذرنامه میخواد نه منت میخواد ،سوار میشیم میریم اونجا)صلی الله و علیک یا ابالحسن یا علی بن موسی الرضا المرتضی

امام سجاد عليه السلام فرمود : بالاي قبر پدر گراميش حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام بنويسند
هذا قبر من قتل عطشانا(اين قبر كسي است كه او را با لب عطشان كشتند.)
آري اگر مصيبتي در ميان اعاظم مصيبتهاي سيد االشهدا (ع) بالاتر از مصيبت عطش و تشنگي بود امام زين العابدين(ع) چنين نميفرمود.
چهل روز از شهادت جانسوز امام حسين مي گذرد . عالم هستي در اين مدت متحير بوده است و چه كشيدند در اين مدت اهل بيت ابا عبدالله و عمه سادات حضرت زينب سلام الله عليها
به اميد روز ظهور منجي عالم و منتقم خون سيد الشهدا
اللهم عجل لوليك الفرج

بــاز دگر بـاره رســیــد اربـعـیــن
بسوز ای دل که امروز اربعین است
عزای پور ختم المرسلین است
قیام کربلایش تا قیامت
سراسر درس، بهر مسلمین است

در فرهنگ اسلامی و معارف عرفانی عدد 40 از جایگاه خاصی برخوردار است. با رجوع به مضامین دینی به راحتی میتوان این جایگاه را مشاهده کرد، به طوری که سفارش شده برای رفع حاجت و رسیدن به مقامات سکوت و عرفان، حفظ کردن 40 حدیث، خواندن سوره اخلاص در 40 صباح برای جاری شدن حکمت به قلب انسان، دعا برای 40 مؤمن، 40 شب 4چهارشنبه حضور در مسجد سهله یا جمکران، بعثت پیامبر در سن 40 سالگی، تکمیل عقل در 40 سالگی و اینکه نماز و عبادت فرد شرابخوار تا 40 روز مورد قبول واقع نمیشود، همه نشان از اهمیت این عدد دارد.
برپایی اربعین برای امام حسین (ع) سنت زیبایی بود که تا قبل از آن سابقه نداشته است که برای اولین بار جابربن عبدالله انصاری از مدینه بر سر قبر آن امام حاضر شد و این سنت نکو را پایه گذاری کرد و اهل بیت امام حسین (ع) نیز از شام به کربلا بازگشتند و از آن روز تاکنون این سنت جاری است اهمیت زیارت اربعین امام حسین به قدری زیاد است که یکی از صفات مومن بجا آوردن این زیارت گفته شده است.
امام یازدهم امام حسن عسکری علیهالسلام در حدیثی پنج علامت ایمان و تشیع را برشمرده و پیروان خویش را به سوی آن دعوت کردهاند. به نقل شیخ طوسی امام حسن عسکری علیهالسلام فرمودهاند : علامات المومن خمس : صلاه احدی و خمسین وزیاره الاربعین والتختم فی الیمین و تعفیر الجبین والجهر به بسم الله الرحمن الرحیم .1 علامات مومن پنج چیز است : 51 رکعت نماز گذاردن در هر شب و روز (17 رکعت نماز واجب و34 رکعت نافله ) و زیارت اربعین و انگشتر دردست راست کردن وبر خاک سجده نمودن و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم

در نخستین اربعین شهادت امام حسین«ع»، جابر بن عبد الله انصاری و عطیه عوفی موفق به زیارت تربت و قبر سید الشهدا شدند. بنا به برخی نقلها، در همان اربعین، کارواناسرای اهل بیت «ع» در باز گشت از شام و سر راه مدینه، از کربلا گذشتند و با جابر دیدار کردند. البته برخی از مورخان هم آن را نفی کرده و نپذیرفتهاند. از جمله مرحوم محدث قمی در «منتهی الآمال» دلایلی ذکر میکند که دیدار اهل بیت از کربلا در اربعین اول نبودهاست. بعضی از علما نیز در این باره تحقیق مبسوط و مستقلی انجام دادهاند که منتشرشده است. به هر حال، تکریم این روز و احیای خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شور عاشورایی در زمان های بعد بوده است.
جابر بن عبدالله انصاری، صحابهای والا مقام است در میان اصحاب رسول خدا و عاشقی دلداده است، در میان خیل عشاق امام سید الشهدا، و برای فخر و مباهات او همین مدال افتخار کافیست که نخستین زائر قبر امام حسین (علیه السلام)، اوست و هنگامه این وصال نیز چهلمین روز شهادت شهدای کربلاست.
عطیه عوفی میگوید: به همراه جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت امام حسین بن علی (علیه السلام) از مدینه خارج شدیم. هنگامی که به کربلا رسیدیم، جابر کنار فرات رفت و غسل نمود و جامهای به تن کرد و بدن خود را معطر نمود. قدم از قدم بر نمیداشت مگر آنکه ذکر خدا میگفت. هنگامی که به کنار قبر مطهر رسیدیم خطاب به من گفت که دست مرا بر روی قبر مطهر بگذار. من نیز این کار را نمودم. در این هنگام غش کرد و به روی قبر افتاد. مقداری آب بر رویش زدم، هنگامی که به هوش آمد، سه بار ترنم نمود:
یا حسین، یا حسین، یا حسین

سپس خطاب به مرقد مطهر سید الشهدا (علیه السلام) گفت: دوستی که دوست خویش را اجابت نمیکند . . . در ادامه بخوانید +زمتن زیارت اربعین+دانلود زیارت اربعین صوتی

الا ای عطر دین ما کجایی؟
شه خضرا نشین ما کجایی؟
مذاب کوره ی آهنگرانم
به یادت جمعه ها در جمکرانم
تو را احوال میپرسم ز مردم
چه در سهله، چه در کوفه، چه در قم
حبیبا! جانب احباب برگرد
رعیت هستم ای ارباب برگرد
ز هجرت مهدیا در کنج خانه
دعای ندبه می خوانم شبانه
شب و روز از فراقت بیقرارم
بیا مهدی، بیا مهدی ست کارم
(احمد عزیزی)
توصیه مقام معظم رهبری به احمد عزیزی در ادامه

باز هم جمعه شد و غصّه ی من تازه شده
درد این بی خبری بی حد و اندازه شده
باز هم جمعه شد و چشم به ره مانده شدم
باز از دوری تو خسته و درمانده شدم
باز هم جمعه شد و از تو خبر نشنیدم
باز از بی خبری های دلــــم نالــیدم
باز هم درد فراقـت کـمرم را خم کرد
باز دوری تو چشمان مرا پر نم کرد
باز هم جمعه شد و چشم به در منتظرم
شاید آورد صبا از مه رویت خبرم



ملكه هلند روز پنجشنبه به نماینده ضد اسلامی پارلمان كه از وی به خاطر پوشش اسلامی در هنگام بازدید از مساجد انتقاد كرده بود، واكنش نشان داد و سخنان وی را 'احمقانه' خواند. 
به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، 'خیرت ولدرز'، نماینده ضد اسلامی در پارلمان هلند، روز چهارشنبه مدعی شد، اقدام ملكه این كشور در پوشیدن روسری هنگام بازدید از مسجدی در ابوظبی، 'نمایشی غم انگیز' است كه 'به سركوب زنان مشروعیت می بخشد.' ملكه بئاتریكس، امروز (پنجشنبه) در كشور عمان و در پاسخ به خبرنگاری كه نظر وی درباره اظهارات خیرت ولدرز را جویا شده بود، گفت سخنان وی 'احمقانه است'! بندرت پیش می آید كه ملكه هلند بطور مستقیم و در جمع، پاسخ نمایندگان یا احزاب سیاسی این كشور را بدهد.

ثواب صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله
محمد بن مسلم از يكى از دو امام باقر و صادق عليه السلام حديث كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: در روز قيامت من در كنار ترازوى اعمال هستم . كسى كه گناهانش سنگينتر از كارهاى نيكش باشد، صلواتهايى كه بر من فرستاده است مى آورم تا كارهاى نيكش را سنگينتر نمايم .
فضيلت صلوات بر محمد و آل محمد در اول و آخر هر دعا
حضرت صادق عليه السلام فرمود: هر كه به درگاه خداى عز و جل حاجتى دارد بايد به صلوات بر محمد و آلش شروع كند، و سپس حاجت خود را بخواهد، و در آخر هم به صلوات بر محمد و آل محمد پايان دهد، زيرا كه خداى عز و جل كريم تر از آن است كه دو طرف (دعا) را بپذيرد، و وسط (دعا) را واگذارد (و به اجابت نرساند) زيرا صلوات بر محمد و آل محمد محجوب نيست (و بدون برخورد به حجابى بالا رود).
ادامه مطلب

1) باعث خشنودي خدا و دوستي ملائكه است.
2) باعث مباهات خداوند بر فرشتگان است.
3) باعث درخشش براي اهل آسمان همانند ستارگان است.
6) باعث پزيرش توبه و پاك شدن از گناهان از جانب حضرت حق است.
8) باعث زيبايي صورت و شادابي چهره و نوراني شدن آن در طول روز است.

عالم بزرگوار جناب حاج سيد محمّد رضوى كشميرى فرزند مرحوم آقا سيد مرتضى كشميرى فرمودند:
در كشمير بدامنه كوهى حسينيه ايست و اطراف آن طوريست كه مى توان از بيرون داخل آن را ديد و پشت بام آن جهت روشنائى و هوا مقدارى باز است .
هر سال ايام عاشوراء در آن اقامه عزاى حضرت سيدالشهداء(ع ) مى شود و گروهى از شيعيان جمع مى شوند و عزادارى مى كنند از شب اول محرم از بيشه نزديك شيرى مى آيد و بپشت بام حسينيه مى رود و سرش را از همان روزنه داخل مى كند و عزادارى را مى نگرد و قطرات اشگ پشت سر هم مى ريزد.
و تا شب عاشوراء هر شب بهمين كيفيت ادامه مى دهد و پس از پايان مجلس مى رود. و فرمود در اين قريه اول محرم هيچ وقت مشتبه و مورد اختلاف نمى شود و با آمدن شير معلوم مى شود شب اول عاشوراى حضرت امام حسين (ع ) است

علامه محقق حاج شيخ محمد تقى شوشترى در كتاب آياتٌ بيّنات فى حقيقة بعض المنامات صفحه صدو چهل و سه مى نويسد: مرحوم آية اللّه العظمى حاج شيخ جعفر شوشترى نور اللّه مرقد، الشريف صاحب كتاب خصائص الحسينيه
كه خود به حق نابغه عصر و زمان خويش بوده مى فرمايد: يك روز كه از تحصيلات علمى در نجف اشرف فارغ شدم و به وطن خويش شوشتر مراجعت نمودم با تمام وجود دريافتم كه مى بايستى در هرچه بيشتر آشنا كردن و مردم با معارف حقه اسلام انجام وظيفه بنمايم لذا روزهاى جمعه و بعدها با رسيدن ماه مبارك رمضان به خاطر اين مهم ، تفسير صافى را به دست مى گرفتم و از روى آن مردم را موعظه مى كردم و در آخر گفتار براى اينكه به قول مشهور هر غذائى نياز به نمك دارد و نمك مجالس وعظ و ارشاد، ذكر مصائب مولى الكونين حضرت ابى عبداللّه الحسين ع است ، ناچار بودم از كتاب روضة الشهداء كاشفى نيز مقدارى مرثيه بخوانم . ماه محرم را هم كه در پيش بود بدين طريق گذرانيدم متاسفانه به هيچ وجه تحمل جدائى از كتاب را در وقت منبر نداشتم ، يعنى بدون در دست داشتن كتاب نمى توانستم مردم را موعظه كنم . از طرفى مردم هم بهره كافى نمى بردند، تا اينكه يكسال به همين منوال گذشت ، سال بعد نزديكى ماه محرّم با خود گفتم تا كى مى بايستى كتاب در دست بگيرم و از روى آن صحبت كنم و نتوانسته باشم از حفظ منبر بروم بايد انديشه اى بنمايم و خود را از اين مخمصه نجات دهم ، هرچه در اين باره فكر كردم به جائى نرسيدم و راه چاره اى نديدم و در اثر فكر كردن خستگى سر تا سر وجودم را فرا گرفت ، در اين حال از شدت نگرانى به خواب رفتم و در عالم رؤ يا ديدم كه در زمين كربلا هستم . آنهم درست در موقعى كه موكب آقا ابى عبداللّه الحسين ع آنجا نزول اجلال كرده چشمم به خيمه اى كه بر افراشته بودند متوجه دشمنان كه با صفوفى فشرده مقابل آن خيمه ايستاده اند جلورفتم و داخل خيمه شدم . ديدم حضرت در آنجا نشسته اند بعد از سلام و معانقه آن حضرت مرا در نزديكى خود جاى دادند و به حبيب بن مظاهر رحمة اللّه عليه فرمودند فلانى اشاره به من كردند مهمان ما مى باشد از مهمان مى بايستى پذيرائى كرد. آب در نزد ما پيدا نمى شود و لكن آرد و روغن موجود است برخيزيد با آنها بر ايشان طعامى درست كن ، حبيب بن مظاهر حسب الامر حضرت از جاى بر خواست و بعد ازچند لحظه به داخل خيمه آمدند و طعامى با خود آوردند و آن را در پيش روى من گذاشتند فراموش نمى كنم كه قاشقى هم در ظرف طعام بود چند لقمه از آن طعام بهشتى صفت خوردم سپس بلافاصله از خواب بيدار شدم دريافتم كه از بركت زيارت آن حضرت مُلْهِم به نكات و لطائف و كناياتى در آثار اهلبيت معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين شده ام كه تا به حال به هيچ كس بر فهم آنها از من پيشى نگرفته و دليل بر اين گفتار كتاب خصائص الحسينيه و شصت مجلس و سى مجلس و چهار مجلس همه از ترشحات و قلمى ايشان هستند
زندگینامه+عکس+دانلود کتاب در ادامه

از سرور زنان ، فاطمه ، دختر سرور پيامبران - كه درودهاى خداوند بر او و بر پدر بزرگوار و شوى گرامى و پسران اوصياء او باد! - نقل شده است كه وى از پدر بزرگوارش حضرت محمّد (ص ) پرسيد اى پدر جان ! سزاى هر مرد و زنى كه نماز را سبك بشمارد، چيست ؟ فرمود: اى فاطمه ، هر كس چه مرد باشد و چه زن ، نمازش را سبك بشمارد، خداوند او را به پانزده مصيبت گرفتار مى نمايد: شش چيز در دار دنيا، و سه چيز هنگام مرگ ، و سه چيز در قبرش ، و سه چيز در قيامت هنگام بيرون آمدن از قبر.
امّا مصيبتهايى كه در دار دنيا بدان مبتلا مى گردد


حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز(دوشنبه) در دیدار هزاران نفر از علما، فضلا، طلاب و قشرهای مختلف مردم قم در سخنان مهمی حادثه نوزدهم دی قم را مبدأ تاریخ تحولات جدید دنیا دانستند و با اشاره به نقش «صبر و بصیرت» در موفقیتهای مستمر نظام اسلامی، به تبیین دو عامل مهم ناکارآمدی توطئه های دشمنان و استمرار زنجیره های اقتدار ملت ایران یعنی ایستادگی قاطعانه نظام بر اصول، و حضور هوشمندانه مردم در صحنه پرداختند و تأکید کردند: بر خلاف تصور و تحلیل های جبهه استکبار، نظام جمهوری اسلامی امروز نه تنها در شرایط شعب ابی طالب نیست بلکه در شرایط بدر و خیبر قرار دارد و به لطف و فضل الهی حضور مردم در انتخابات آینده مجلس به عنوان یکی از مظاهر دخالت مردم در سرنوشت کشور، حضوری پرشور و دشمن شکن خواهد بود ........ متن کامل بیانات +عکس در ادامه



در زمان شاه صفوى سفيرى (كه در علوم رياضيه و نجوم مهارتى تمام داشت و گه گاهى هم از ضماير و اسرار و اخبار غيبيه مى گفت ). از طرف دولت استعمارگر فرنگ به ايران آمد در آن زمان پايتخت ايران اصفهان بود وارد اصفهان شد تا كه تحقيقى درباره ملت و اسلام كند و دليلى براى آن پيدا نمايد

سلطان وقتى او را ديد و از خيالاتش آگاهى پيدا كرد تمام علماى شهر اصفهان را براى ساكت كردن و محكوم كردن آن شخص خارجى دعوت نمود كه از جمله آنها مرحوم آخوند ملا محسن فيض كاشانى رضوان اللّه تعالى عليه كه معروف بفيض كاشى بود حضور پيدا كرد. حضرت آخوند كاشى روبه آن سفير فرنگى نمود و فرمود قانون پادشاهان آنستكه از براى سفارت مردان بزرگ و حكيم و دانا و فهميده و باسواد را اختيار مى كنند. چطور شده كه پادشاه فرنگ آدمى مثل تو را انتخاب كرده ؟!
سفير فرنگى خيلى ناراحت شده و بر آشفت و گفت : من خودم داراى علوم و سرآمد تمام علمها مى باشم آنوقت تو بمن ميگوئى من حكيم و دانا نيستم ؟!
مرحوم فيض كاشى فرمود: اگر خود را آدم دانا و فهميده و تحصيل كرده مى دانى بگو ببينم در دست من چيست ؟
سفير مسيحى بفكر فرو رفت و پس از چند دقيقه اى رنگ صورتش زرد شد و عرق انفعال بر جبينش ........ در ادامه مطلب

با ذكرصلوات بر محمد و آل محمد پرده وحائل برطرف مى شود
حضرت صادق عليه السلام فرمود: پيوسته دعا محجوب است (و ميان آن با استجابتش حجاب و پرده اى حائل است ) تا بر محمد و آلش صلوات فرستاده شود (كه آن گاه پرده و حائل برطرف شود).

علامه بزرگوار حضرت آقاى شيخ حسن فريد گلپايگانى كه از علماى طراز اول تهران هستند نقل فرمود از استاد خود مرحوم آية اللّه حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى اعلى اللّه مقامه كه فرمود:
اوقاتى كه در سامراء مشغول تحصيل علوم دينى بودم اهالى سامراء به بيمارى وباء و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عده اى مى مردند روزى در منزل استادم مرحوم سيّد محمّد فشاركى اعلى اللّه مقامه و جمعى از اهل علم بودند، ناگاه مرحوم آقا ميرزا محمّد تقى شيرازى تشريف آوردند و صحبت از بيمارى وباء شد كه همه در معرض خطر مرگ هستند.
مرحوم ميرزا فرمود: اگر من حكمى بدهم آيا لازم است انجام شود يا نه ......... در ادامه


توصيه و سفارشات حضرت امام رضا عليه السلام براى سلامت تن و روان حالات طبيعى انسان در ادوار عمر
بدان خداوند عالم حالات آدمى را كه بر آن ها ساخته شده ، و به آن احوال متصرف در حيات و زندگانى است ، چهار بخش قرار داده است .
حالت اول
از پانزده سالگى تا بيست و پنج سالگى كه جوانى و خوبى و طراوت او در اين دوره از عمر است ، و در اين مدت خون در مزاج او بر ساير اخلاط غالب است .
حالت دوم
حالت دوم از بيست و پنج سالگى است تا به سى و پنج سالگى ، در اين قسمت از عمر غلبه با صفرا است كه به نهايت شدت و قوت مى رسد. بر همين حالت به سر مى برد تا اين دوره سپرى شده به حالت سوم برسد.
حالت سوم
اين حالت از سى و پنج سالگى شروع مى شود و به شصت سالگى ختم مى گردد. در اين دوره از عمر ساير اخلاط مغلوب مره سوداء است . اين دوره روزگار حكمت و پند و اندرز و معرفت و عبرت و انتظام امور زندگى و صحت نظر در عواقب امور و دورانديشى است . در اين دوره رايش صادق و متين ، دلش محكم و ثابت است ، و تصرفات حيات ، او را دگرگون نمى سازد.
حالت چهارم
پس آن گاه داخل در حالت چهارم مى شود. در اين سن بلغم بر ساير اخلاط غلبه پيدا مى كند. و اين حالتى است كه به چيزى تغيير نمى كند،مگر پيرى و ناتوانى ، تلخى زندگى ، كم شدن نيرو، فساد و بى نظمى . نشانه اين حالت آن است كه حافظه كم و فراموشى زياد مى شود و شخص چيزها و كسانى را كه به آن مربوط بوده نمى شناسد. در حضور مردم چرت مى زند، هنگام خواب بيدار مى ماند و موقع بيدارى خوابش مى برد. روش و عادت ديرين خود را از دست مى دهد، آب جلوه او خشك مى شود، از قدرت روئيدن ناخن و موى او كاسته مى گردد. بلغم سرد و خشك است ، سردى و خشكى همان معناى مرگ و فناى اجسام مى باشد. جسم بر اثر غلبه قوه بلغميه نيروى خود را از دست مى دهد و نابود مى گردد...... در ادامه

نامهاى خدا
اسماء الحسنى و بيان مختصرى از معانى آن ها
شيخ صدوق قدس سره در كتاب توحيد از حضرت صادق عليه السلام و آن حضرت از پدران خود چنين روايت مى نمايند، كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمودند: به درستى كه از براى خداى تبارك و تعالى نود و نه اسم است ، و كسى كه احصاء كند آن ها را داخل بهشت مى گردد
معناى احصاء نه فقط تعداد و به شماره نمودن اسماء الهى است بلكه احصاء، احاطه و اطلاع بر معناى اسماء حقتعالى است . نخستين چيزى كه ما را به جاده هدايت رهبرى مى نمايد، و درب معرفت و شناسائى خدا را بر روى ما مى گشايد، و صفات او را به ما نشان ميدهد همان اسماء الحسنى اى است كه خداوند درسوره اعراف به آن اشاره فرموده اند: (و لله الاسماء الحسين فادعوه بها) (خدا را نامهاى نيكوست بدانها خدا را بخوانيد) و اگر همان طورى كه امر فرموده او را بهمين اسماء الحسنى بخوانيم ، و در اوقات شبانه روزى روى توجه و نيازمندى به در خانه فيض و احسانش بنمائيم البته به كرمش ما راقبول مى فرمايد و در جايگاه قرب خود منزل مى دهد و در آخرت در آن ضيافت خانه بهشتى ، و محل كرامت ما را گرامى مى دارد............. در ادامه

در تمام دوران سخت جنگ ، بمباران و موشک باران ، با اینکه تهران خالی شده بود ، تهران را چهله ی تمام زیارت عاشورا خواندند، و شرایط و آداب سخت آنرا عمل می کردند؛ البته هر بار با پایان دوران زیارت، حمله های هوائی و موشکی قطع می شد. در این اواخر برای پایان یافتنترک نکرده و به مسجد می آمدند ، و دائما نگران مردم بودند . چندین بار برای رفع این بلا ها ، یک جنگ یک دوره چهل روزه ی دیگر زیارت مبارک مزبور را خواندند، و دو ماه به پایان جنگ فرمودند: تا دو ماه دیگر جنگ تمام است، و دو ماه بعد جنگ پایان یافت.



صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانة چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهایشان زدیم که آنها از ما بیخبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانوادة شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محلهها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محلة مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانوادهها را زدیم و با آنها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمانها ما میرویم سلام میکنیم و میگوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی میگوییم و کارتی نشان میدهیم. بین ارمنیها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست میخواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.
معنی و مفهوم حفاظت، خودش را اینجا از دست نمیدهد. مهمتر از حفاظت این است. بدون اذن وارد خانه کسی نمیشود. رهبر نظام است باشد، ارمنی است باشد، ضدحفاظتترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همة مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.
در ادامه

این هفته هم گذشت تو اما نیامدی
خورشید خانواده ی زهرا نیامدی
از جاده ی همیشه ی چشم انتظارها
ای آخرین مسافردنیا نیامدی
صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم
"آمد غروب،رفت وتوآقا نیامدی"
امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم؟
آقای من ! اگر زد وفردا نیامدی
غیبت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم
تا روبرویمان نشدی ، تا نیامدی!
"علی اکبر لطیفیان"


باز هم جمعه شد و غصّه ی من تازه شده
درد این بی خبری بی حد و اندازه شده
باز هم جمعه شد و چشم به ره مانده شدم
باز از دوری تو خسته و درمانده شدم
باز هم جمعه شد و از تو خبر نشنیدم
باز از بی خبری های دلــــم نالــیدم
باز هم درد فراقـت کـمرم را خم کرد
باز دوری تو چشمان مرا پر نم کرد
باز هم جمعه شد و چشم به در منتظرم
شاید آورد صبا از مه رویت خبرم

اشتغال زن نبايد مسئولیت همسری و مادری را تحت الشعاع قرار دهد و مسئله محرم و نامحرم بايد بهخوبی رعایت شود.

حاجی بخشی را همه با شعار «ماشاءالله، حزبالله» و تویوتای پر از ترکش میشناسند. پیر جبهههاي دفاع مقدس که در دو سه سال اخیر با بيماري و جراحتهاي ناشي از جانبازي دست و پنجه نرم كرد و سرانجام، صبح سهشنبه به دیدار معبود شتافت.

به گزارش رجانیوز، حاج بخشی در دوران دفاع مقدس با یک گونی شکلات و دریایی از سرور به خط جبهه میرفت. او مرتباً میگفت اینجا خانه خودمان است و همه میدانستند که او نظر به کشورگشایی ندارد؛ بلکه میخواهد از سر طنز جوابی به صدام داده باشد و بهراستی چه کسی میتواند باور کند که در این لحظات، دو ساعتی بیش از شهادت فرزند او نمیگذرد و با اینهمه، او هنوز هم روحیه خود را حفظ کرده است .......... در ادامه بخوانید

پیکر مرحوم حاج ذبیح الله بخشی فردا پس از نماز جمعه در تهران تشییع و در بهشت زهرا آرام خواهد گرفت.
مطلب+عکس ادامه

جابر گوید :امام صادق علیه السلام فرمود:
فرشته ای از فرشتگان از خداوند متعال درخواست نمود که اجازه شنیدن سخنان بندگان را به او عنایت فرمایدُخدای متعال نیز خواسته او رو عطا فرمود.
این فرشته تا روز قیامت ایستاده و هر مومنی که میگوید« صلی الله علی محمد و اهل بیته و سلم »درود و سلام خداوند بر محمد و اهل بیت او علیهم السلام باد. این فرشته میگوید سلام برتو،آنگاه فرشته پیغام آن مومن را به سوی رسول الله صلی الله علیه و آله میبرد و میگوید ای رسول خدا!فلانی برای شما سلام فرستاد. رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز میفرماید سلام بر او.
بحارالانوار ۱۰۰/۱۸۱ح۲
سید بزرگوار محدث متبحر سید نعمت الله جزایری در کتاب «انوار نعمانیه»مینویسد :ابوسعید در کتاب ((الوفا لشرف المصطفی)) از امیر مومنان علی علیه السلام نقل میکند که حضرتش فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:برای من زیاد صلوات بفرستید .
عرض کردم آیا پس از آنکه از ما جدا شدید صلوات به شما میرسد؟فرمود آری!ای علی!خدای متعال فرشته ای بنام«صلصائیل»را به قبر من موکل نمودهُاو به شکل خروسی است که تاجش زیر عرش خدای رحمان و پاهای او در زیر زمین هفتم است،او سه بال دارد که هرگاه باز میکند یکی در مشرق ،دیگری در مغرب و سومی بر زمین من منتشر میشود ،هنگامی که بنده ای گوید((اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، )) خداوندا!بر محمد و خاندان او درود فرست ،چنانکه بر ابراهیم و خاندان او درود فرستاده ،برکت داده و ترحم نموده ای زیرا که تو سرآغاز هر فصل پسندیده و منشأ هرگونه کرم و جود هستی.
آن فرشته این صلوات را همانند دانه چیدن پرنده از زمین برمی دارد،آنگاه بالش را روی قبر من می گستراند و می گوید:ای محمد!فلانی فرزند فلانی برای تو درود و سلام فرستاد .
پس این صلوات در کتیبه ای از نور با مشک خوشبویی نوشته می شود و برای او بیست هزار حسنه نوشته میشود و بیست هزار گناه از نامه اعمالش پاک میگردد و برای او در بهشت بیست هزار درخت کاشته می شود.
مدرک- انوار النعمانیة ۱/۱۳۲

در کتاب «عدة الداعی» مینویسد :سلمان فارسی رضوان الله تعالی علیه گوید:از رسول خدا صلی الله و علیه و آله شنیدم که میفرمود :
خدای متعال میفرماید :ای بندگان من!مگر نه این است اگر کسی به سوی شما حوائجی بزرگ داشته باشد به او مرحمت نمیکنید جز آنکه محبوبترین فرد در نزد شما را واسطه نماید،شما به واسطه کرامت و شفاعت او حاجتش را بر می آورید؟!
آگاه باشید و بدانید!همانا گرامی ترین مردم و برترین آنها نزد من ، محمد صلی الله و علیه و آله و برادرش علی علیه السلام و امامان بعد از او هستند،کسانی که وسیله رسیدن به سوی من هستند.
آگاه باشید !هرکه حاجتی دارد و میخواهد برآورده شود و یا مشکل سختی دامنگیرش شده و ضرر سختی به او خورده و میخواهد ضررش برطرف گردد باید در این موارد مرا به به محمد و خاندان پاک و پاکیزه او بخواند ،تا حاجت او را به بهترین وجهی که عزیزترین آشنای او برآورده کند ،برآورده نمایم.
در این هنگام گروهی از مشرکان و منافقان در حالی که سلمان را به باد تمسخر گرفته بودند گفتند ای اباعبدالله !چرا از خدا نمیخواهی به شفاعت تو آنها را ثروتمندترین مردم مدینه قرار دهد؟ سلمان گفت :من از خداوند متعال ،بزرگتر،سودمندتر و بهتر از همه ملک دنیا را خواستم. من به وسیله آن بزرگواران -که درود خدا بر آنان باد- خواستم که زبانی که گویای حمد و ثنای خداست،و دلی که بر نعمتهای او سپاسگزار است ،و بدنی که در برابر بلاها و سختیهای بزرگ صابر و شکیبا باشد ،عنایت فرماید،خدای متعال نیز به درخواست من پاسخ مثبت داد و خواسته مرا عنایت نمود،و آن مقام هزار هزار مرتبه از ملک دنیا با همه امکانات و خیراتش بهتر است.
عدة الداعی ۱۵۱ ، در صفحه ۶۹ ح ۷۲۲ القطرة ج ۲ و ص ۱۲۲

در کتاب «جامع الاخبار» آمده :پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
کسی که یکی ا ز فرزندان مرا ببیند و با میل و رغبت بر من صلوات بفرستد ،خدای متعال شنوایی و بینایی او را افزایش میدهد.
این روایت در «ینابع الحکمة ۳/۲۲۰ ح ۲۲» از «جامع الخبار» نقل شده است.


سید عبد الله فاطمی نیا در سال 1317 در شهر تبریز دیده به جهان گشودند. پدر بزرگوارشان از علماء و عارفان بزرگ در عصر خویش به شمار می رفتند. از همان کودکی تحت تربیت این ولیّ الهی قرار می گیرند. اندکی بعد ایشان را نزد حضرت آیت الله مصطفوی تبریزی(عارف کبیر و از شاگردان حضرت آیت الله میرزای قاضی) جهت تربیت و علم آموزی قرار می دهند. قریب به 30 سال تحت تربیت ظاهری و باطنی این مرد عظیم قرار داشتند. ضمن اینکه تحصیلات حوزوی خویش را هم دنبال می نمودند. پس از آیت الله مصطفوی ، ایشان محضر بزرگانی چون حضرت علامه محمد حسین طباطبایی،حضرت آیت الله الهی تبریزی (برادر علامه طباطبایی) ،حضرت آیت الله محمد تقی آملی، حضرت آیت الله بهاءالدینی، حضرت آیت الله بهجت، و دیگر بزرگان را درک نموده، تا جایی که از اصحاب سرّ ایشان می گردند. از طرفی می توان گفت که ایشان با یک واسطه، از شاگردان حضرت میرزای قاضی می باشند. چرا که تقریباً تمامی اساتیدشان از شاگردان سرّ حضرت آیت الله قاضی بودند.
تخصص ایشان در علم رجال و عرفان نظری و عملی کم نظیر است. با این حال ایشان خود را با منابر عمومی کاملاً مکتوم نموده اند. تا جایی که اغلب، تنها ایشان را به عنوان یک خطیب توانا و یک استاد، می شناسند!
دانلود سخنرانی
دانلود مجموعه های سخنرانی +عکس در ادامه


قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم
یقول الله عزوجل
ولایة علی بن ابی طالب
حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی
مدرک
شواهد التنزیل حاکم حسکانی حنفی جلد ۱ صفحه ۱۳۱ چاپ بیروت
نبی مکرم اسلام (صلى الله عليه و آله) همانگونه که از 12 خلیفه یاد کرده، این 12 تن را معرفی نیز نموده است. مثلا ً در حدیثی که شيخ الاسلام محمدبن ابراهيم حمويی شافعی استاد ذهبی از عبدالله بن عباس نقل می كند، چنین آمده است:

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد
نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد
خوشا به حال خیالی که در حرم مانده
و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد
به یاد چایی شیرین کربلایی ها
لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد
چه ساختار قشنگی شکسته است خدا
درون قالب شش گوشه یک غزل دارد
بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟
بگو محبت ما ریشه در ازل دارد
غلامتان به من آموخت در میانه ی خون
که روسیاهی ما نیز راه حل دارد.
سید حمید رضا برقعی
مرحوم حاج شیخ حسین کبیر تهرانی، متولد دیماه سال 1308 هجری شمسی بود. خیلی ها او را در ابتدای حضور و سکونتش در قم با پالتوی بلند و گاه کلاهی بر سر، دیده بودند. هیکل قوی و نیرومند و عضلات درهم پیچیده بازوانش او را از بقیه متمایز ساخته بود. خیلی ها از سابقه و سرگذشتش چیزی نمی دانستند، اما در اولین برخورد با نگاه نافذ و تبسم روی لبهایش، و با مزاح و بذله گویی هایش آنچنان با او انس می گرفتند که به راحتی حاضر به ترک مجلسش نمی شدند.

او در مکتب امام صادق (ع)، دروس حوزوی را آموخت و در دوران اختناق و ستم شاهی با تمام وجود به دفاع از مکتب و حوزه و طلاب پرداخت او از وستان و مریدان شهید نواب صفوی بود.
و در انقلاب و جنگ تحمیلی تنها پسر و جگرگوشه اش را، به نام غلامرضا، در دوازدهم آبانماه هزار و سیصد و پنجاه و نه تقدیم اسلام کرد. آنچه یاد و نام حاج شیخ حسین کبیر تهرانی را جاودانه ساخته است، اخلاق و روحیاتی است که در یاد و ذهن دوستان و آشنایانش مانده است و در میان همه ی روحیاتش، عشق و محبت او به سید الشهدا و یارانش وصف ناشدنی بود. او شیفته اهل بیت بود و دلباخته اولاد علی و زهرا و این را می شد از مجالس روضه و ذکر مصیبت خواندنش از اشک و سوز و اخلاصش فهمید

«شاهرخ ضرغام حر انقلاب اسلامی»
در پس هیکل درشت و ظاهر خشنی که شاهرخ داشت، باطنی متفاوتی وجود داشت که او را از بسیاری از همردیفانش جدا می ساخت. هیچگاه ندیدیم در محرم و صفر لب به نجاستهای کاباره بزند. ماه رمضان را همیشه روزه می گرفت و نماز می خواند. یکی از دوستانش می گفت: پدر و مادرش بسیار انسانهای با ایمانی بودند. پدرش به لقمه حلال خیلی اهمیت می داد. مادرش هم بسیار انسان مقیدی بود. اینها بی تأثیر در اخلاق و رفتار شاهرخ نبود
عاشق امام حسین علیه السلام بود. شاهرخ از دوران کودکی علاقه شدیدی به آقا داشت . این محبت قلبی را از مادرش به یادگار داشت . راه اندازی هیئت با کمک دوستان ورزشکار، عزاداری و گریه برای سالار سهیدان در سطح محل،آن هم قبل از انقلاب از برنامه های محرم او بود . هر سال در روز عاشورا به هیئت جواد الائمه علیه السلام در میدان قیام می آمد. بعد هم همراه دسته عزاداری حرکت می کرد .
پیرمرد عالمی به نام سید علی نقی تهرانی مسئول و سخنران هیئت بود. شاهرخ را هم خیلی دوست داشت. در عاشورای سال 57، ساواک به بسیاری از هیئتها اجازه حرکت نمی داد. اما با صحبتهای شاهرخ، دسته هیئت جواد الائمه علیه السلام مجوز گرفت .
در عاشورای سال 57 ساواک به بسیاری از هیئتها اجازه حرکت در خیابان را نمیداد اما با صحبتهای شاهرخ دسته هیئت «جوادالائمه(ع)» مجوز گرفت.
صبح عاشورا دسته حرکت کرد و ظهر هم به حسینیه برگشت. شاهرخ میاندار دسته بود محکم و با دو دست سینه میزد. آن روز بود که با صحبتهای حاجآقا تهرانی جرقههای نهضت انقلاب اسلامی در ذهن او متجلی شد و تا آنجا پیش رفت که شاهرخ همچون حری برای نهضت انقلاب اسلامی جاننثاری کرد.

نمی دانم چرا، اما آنروز حال و هوای شاهرخ با سالهای گذشته بسیار متفاوت بود . موقع ناهار ، حاج آقا تهرانی کنار شاهرخ نشسته بود. بعد از صرف غذا،مردم به خانه هاشان رفتند . اما حاج آقا در حسینیه ماند و با شاهرخ شروع کرد به صحبت کرد. ما چند نفر هم آمدیم و در کنار حاج آقا نشستیم . صحبنهای او به قدری زیبا بود که گذر زمان را حس نمی کردیم .
این صحبتها تا اذان مغرب به طول انجامید. بسیار هم اثر بخش بود. من شک ندارم ،اولین جرقه های هدایت ما در همان عصر عاشورا زده شد. آن روز،بعد از صحبتهای حاج آقا و پرسشهای ما، حرّ دیگری متولد شد.آن هم سیزده قرن پس از عاشورا! حرّی به نام شاهرخ ضرغام برای نهضت عاشورایی حضرت امام (ره)



ابن حجر عسقلانی می گوید: احمد بن حنبل روایت کرد که شخصی از معاویه مسئله ای را پرسید، معاویه به وی گفت: از علی سوال کن. آن شخص برای خوش آیند معاویه گفت: من جواب شما را بهتر از جواب علی می پسندم. معاویه گفت: بد گفتی زیرا به تحقیق دوست نداشته ای کسی را که پیامبر خدا صلی الله علیه و اله همیشه او را به علم و دانش گرامی می داشت وبه تحقیق به او فرمود: انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی. و هر وقت بر عمر مسئله مشکل می شد از علی سوال می نمود.(1)

مورخ شهیر اعثم کوفی نویسد: روزی معاویه در اواخر عمرش نظر به چاهی انداخت، در همان موقع بخاری از آن به رویش متصاعد گردید که رویش درهم و دچار لغوه شد. و آنچنان قیافه اش مشوّه و متغیر گردید که از ناراحتی می گریست. مروان پرسید از چه رو گریه می کنی؟
گفت: از زشتی اعمال خود می گریم، و از این رو می ترسم که حق علی را بردم و اصحاب او را کشتم. پس آن عارضه شدت یافت و پیوسته هذیان می گفت و تشنگی بر او چیره می شد که هر چقدر آب می خورد تشنگی او زیاده می گشت. و بالاخره آن چنان حالت غشوه و بی هوشی بر وی مستولی گردید که یک روز و دو روز همچنان حالت اغماء و بیهوشی می گذشت، و هر دم که به هوش می آمد می گفت: ای پسر ابوطالب چرا با تو مرتکب خلاف شدم و شیعیان آن حضرت که کشته بود یک یک نام می برد و می گفت: مرا با تو چه کار بود و از چه رو من تو را کشتم؟!
(1) :ابن حجر عسقلانی در صواعق المحرقة ص179 چاپ شرکة الطباعة الفنیة مصر
در کتاب صراط المستقیم آمده است روزی امام حسن علیه السلام زیر درخت خرمای خشکیده ای
فرود آمدند،همراه حضرت (چنین ارزو کرد و )گفت : اگر این درخت خرما داشت میخوردیم .
امام حسن علیه السلام پروردگارش را خواند فوری درخت سبز گشته و بار داد و آنها میل کردن .
صراط المستقیم ۲/۱۷۷
ابو سعید خدری گوید :امام حسن علیه السلام را در دوران کودکی دیدم که پرنده ای بر حضرتش سایه افکنده و دیدم که امام علیه السلام پرنده را میخواند و آن پرنده جواب میدهد.
نوادر المعجزات: ۱۰۰ ح ۲ ، دلائل الامامة : ۱۶۶ ح ۶ ، مدینة المعاجز : ۳/۲۳۲ ح ۱
اللهم عجل لولیک الفرج بحق خانم حضرت زینب سلام الله علیها

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت
مانند مرده ای متحرک شدم بیا
بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت
می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت
دنیا که هیچ,جرعه ی آبی که خورده ام
از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت
بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم
از خیر شعر گفتن,حتی قلم گذشت
تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده,که این جمعه هم گذشت...
مولا شمار درد دلم بی نهایت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت
***
حالا برای لحظه ای آرام می شوم
ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت
سید حمید برقعی
اللهم عجل لولیک الفرج بحق خانم حضرت زینب سلام الله علیها

شیخ صدوق در«کمال الدین» مینویسد :عبدالعظیم حسنی رضوان الله گوید:
مولایم امام جواد علیه السلام حدیثی در وصف قائم ارواحنا فداه بیان فرموده و در آخر آن فرمود:
أفضل أعمال شیعتنا إنتظار الفرج
برترین اعمال شیعیان ما ، انتظار فرج است.۱

شیخ صدوق در کتاب «خصال» مینویسد علی علیه السلام میفرماید:
در انتظار فرج و گشایش باشید و از لطف و مر خدا نا امید نشوید ،زیرا که بهترین اعمال به سوی خداوند انتظار فرج است .۲
۱. کمال الدین :۲/۳۷۷ ضمن ح ۱.
۲.الخصال : ۲/۶۱۶ ضمن ح ۱۰ بحار الانوار ۵۲/۱۲۳ ح۷

فکر نکنم کسی باشه که جونوری به اسم مارمولک تا حالا ندیده باشه
یه موجود زشت چندش آور.چگونگی به وجود اومدن این موجود زشت رو قطعا خیلیا نمیدون
شیخ صدوق در کتاب «علل الشرائع» مینویسد:امام رضا علیه السلام در مورد علل مسخ شده ها
فرمود: مارمولک ها سبطی از بنی اسرائیل بودند که فرزندان پیامبران را دشنام داده و آنها را دشمن
میداشتند بدین جهت خداوند آنها را به مارمولک مسخ نمود.
علل الشرائع ۲/۴۸۷ ضن ح ۳ بحار الانوار : ۶۵/۲۲۲ ح ۳

کرامت امام رضا (علیه السلام) به نقل از دکتر محمد اصفهانی
به نقل از [ دکترمحمد اصفهانی] بی واسطه از گوینده آن آقای « ا.آ » که از خادمین حرم حضرت رضا ع هستند در مشهد مقدس شنیدم آقای « ا.آ » تعریف کرده اند :
کشیک کفشداری داشتم ؛ نوبتِ من شب بود ؛ معمولا بین ما خادمین رسمه که اگه حاجتی یا مشکلی داشته باشیم غذای نوبت کشیکمون رو نذر حضرت رضا ع می کنیم و تقریبا بی استثنا مشکلمون حل میشه و حاجت روا میشیم مگر اینکه چیزی خارج از صلاح و خیر درخواست کنیم تازه همون هم بزودی حکمتش برامون روشن می شه و با این التفات ؛ راضی می شیم . . . خلاصه ایشون اینطور ادامه دادند :

اونشب گرسنه بودم . . . از مهمانسرای حضرت ؛ سهم شام ِ کفشداری ِ ما رو آوردن ؛ دوستانم شامشونو خوردن ولی من چون نذر داشتم با شکم گرسنه شامِ داغِ حاضر آماده رو گرفتم دستم و رفتم توی صحن تا بدم به یکی از زایرین که محتاج تر و مستحق تر باشه . . . معمولا هروقت غذا به دست و با لباس خدمت به صحن می رفتم همه میریختن اطرافم که یه تکه از اونو به عنوان تبرک با خودشون ببرن و همیشه غوغایی به پا می شد اما این دفعه هیچکس به طرف من نیومد ! نه ازدحامی نه درخواستی؛ یعنی چه؟ چرا ایندفعه اینجوریه؟چشمم افتاد به یه پیرزن خمیده قامت با یه چادر کهنه ؛ گفتم : خودشه ؛ باید شامو به او بدم و نذرمو ادا کنم اما تا اومدم اقدام کنم با بی اعتنایی از کنارم رد شد و من مثل آدمهای حیرون تا به خودم اومدم دیدم چند متر با من فاصله گرفته و پشت به من داره به راهش ادامه میده و من هم هیچ انگیزه ای ندارم که به طرفش برم!؟ این وضعیت عادی نیست . من بارها اینکارو انجام دادم امشب هیچ اقبال و استقبالی نیست ! تاحالا این وضعو ندیده بودم . دلم گرفت شایدم یه کمی بارونی شدم . . . یا امام رضا ! نکنه از دست من ناراحتین و اصلا دوست ندارین که به درگاهتون عرض حاجت کنم ؟ واینها هم علامتهاشن؟ احساس غربت ؛ محرومیت و تنهایی بدجوری داشت اذیتم می کرد و این فکر که ببینم چه کار کردم که حضرت از این خادم خودشون دلگیر شدن . . . .
توی همین احوال یکدفعه چشمم افتاد به مردی شیک پوش با کت و شلوار اطو کشیده و مرتب که دستِ بچة 9-10 ساله اش رو گرفته بود و داشت از حرم خارج می شد و به صحن میومد ؛ بچه هم لباس مرتبی به تن داشت و سفت و سخت دست بابا رو چسبیده بود . با دیدن اونها بطور عجیب و غریبی حالم دگرگون شد و مثل دفعه های قبل که نذر میکردم اون احساس گرمی و شوق رو به شدت در خودم حس کردم ؛ دیگه از اون غربت و بی اعتناییِ آزاردهنده اثری نبود . . . مثل آهن و آهنربا دارم به طرف این پدر و پسر کشیده می شم بدون اینکه بفهمم چرا؟ به طرفشون راه افتادم ولی اینکار هیچ منطقی نداره ؛ ایناکه مستحق نیستن ! احتمالا توی بهترین هتلهای مشهد اتاق دارن و یه شام مفصل هم انتظارشونو میکشه ؛ اونوقت من شام نذریِ حضرت رو بدم به اینها؟ نه اینها مستحق نیستند . یکدفعه با این افکار به خودم اومدم و دوباره سرِ جام میخکوب شدم . . .
در ادامه بخونید خیلی قشنگه![]()

با پخش شدن شایعات و پیامک هایی در مورد هلاكت سلمان رشدي خبیث
اين خبر تا اين لحظه توسط هيچ يك از منابع رسمي، ديپلماتيك و رسانههاي معتبر تایید نشده

ولی بد نیست یادی از اولین شهید اجرای حکم تاریخی حضرت امام خمینی ،در مورد این شخص خبیث کنیم
شهید مصطفی مازح
26 سپتامبر 1988 بزرگ ترين اهانت به مقدسات مسلمانان رقم خورد؛ انتشار آيات شيطاني به قلم سلمان رشدي از سوي انتشارات وايکينگ. سلمان رشدي عضو "انجمن سلطنتي ادبيات انگلستان" بوده و کتاب مذکور را به سفارش "گيلون ريتکن" (رييس صهيونيست انتشارات وايکينگ) با دستمزد بي سابقه 850 هزار پوند به رشته تحرير درآورد.
کتاب آيات شيطاني بر خلاف آن چه گفته مي شود، يک کتاب علمي و نظري نيست؛ بلکه داستاني است بلند در 9 فصل که شخصيت هاي آن را حضرت رسول اکرم (صلوات الله عليه)، همسرانش و صحابي شناخته شده اش و حضرت جبرئيل (فرشته وحي) تشکيل مي دهند.
اين اقدام نابخردانه و کينه توزانه، با پاسخ قاطع و کوبندة امام خميني(ره) مواجه شد.
مصطفي، در سومين روز از ماه محرم1347 هجري شمسي در گينه ديده به جهان گشود. از ميان پنج پسر و دوازده دختر خانواده، مصطفي، کوچک ترين فرزند پسر بود و در ابتداي نوجواني به دليل اوضاع نه چندان مناسب اقتصادي، به همراه خانواده مجبور به ترک ديار و مهاجرت به شهر «آبيجان» پايتخت کشور ساحل عاج شده و در آن سکني گزيد. مصطفي در سال 1362 به لبنان سفر کرد؛ کشوري که در آن زمان، حدود يک سال از اشغال نظامي بخش هاي عمده اي از آن به دست اشغالگران صهيونيست مي گذشت. مصطفي پس از صدور حکم تاريخي امام خميني(ره) درباره واجب القتل بودن نويسنده مرتد و ناشران کتاب موهن آيات شيطاني، کمر به اجراي آن بست و پس از تهيه مقدمات لازم، بدون اطلاع همسر، خانواده و بستگان خويش به لندن سفر مي کند تا به نداي «هل من ناصر» يگانه دوران پاسخ دهد.
او توانست مقادير قابل توجهي از مواد منفجره را وارد هتل کند اما پس از مدتي عناصر امنيتي به او مشکوک مي شوند و با محاصره اتاق، منجر به انفجار اتاق و شهادت وي مي شوند. بقاياي مطهر پيکرش، هشت ماه در انگلستان باقي ماند تا سرانجام به جنوب لبنان منتقل و در دوم رمضان 1369 شمسي در يکي از روستاهاي جنوب لبنان به خاک سپرده شد.
مصطفي مازح در وصيت نامه اش با استفاده از کلماتي حماسي خطاب به امام خميني نوشت: "هيچ کس تو را تنها نخواهد گذاشت... فرمايشات تو را در هر زمان و مکان اجرا خواهيم کرد. شجاعت تو را به ياد جهانيان خواهيم آورد و در روز برگزاري نماز در قدس شريف..."
پدر شهيد پيرامون عضويت پسرش در حزب الله لبنان گفت: او جزو گروهي از جوانان مسلماني بود که در رکاب امام خميني بودند و اين فکر او را به سوي حزب الله نيز کشاند. پس از فتواي امام ، مصطفي چون شناسنامه فرانسوي داشته با اين گمان که به راحتي مي تواند به اروپا برود.دست به اين عمليات زد.او چند روز مانده به به سال نو قمري به ما گفت که به بيروت مي رود و بعد از او خبري نشد.با دوستانش که تماس گرفتيم، آنها هم اظهار بي اطلاعي کردند، البته بعداً فهميدم که آن مدت را براي ديدن آموزش نظامي و آشنايي با سلاح مواد منفجره به منطقه "جبل صافي" رفته بوده است. ما هم در اينجا شديداً پيگير بوديم که کجا رفته است. مدتي بعد روزنامه هاي انگلستان هم خبر دادند که جوان عربي به نام مصطفي محمود مازح دست به يک عمليات انتحاري در آن کشور زده است
باقی در ادامه مطلب بخوانید

ای اف به این زمانه و ای اف به روزگار
تا کی شکست ، خرد شدن ، بغض ، انتظار
تقویمها نبود تو را ناله میکنند
در سالهای ساکت و بی روح و مرگبار
تقویم ، بی تو هر چه که باشد قشنگ نیست
فرقی نمیکند چه زمستان و چه بهار
حتی تمام فلسفه ها بی تو مبهم اند
مرزی نمانده بین جهان ، جبر ، اختیار
دنیا پر است از همه چیزهای شوم
از هر چه اتفاق عبث ، تلخ ، ناگوار
از زندگی به شیوه حیوان ولی مدرن
یعنی که : کار ، پول ، هوس ، کار ، کار ، کار ...